شایدغلطیدن روی واژه ها

نمیدانم شاید اخلاق سگی دارم.خودم اینو میگم.ادم رکی هستم به هر نحوی باشه حرفم رو رک و راست به طرفم میزنم.یا بهتره بگم بلد نیستم حرفمو بپیچونم اگه دلم بخواد چیزی بگم خیلی راحت میگم ولی انگار رک و راست بودن تو دنیای من معنی نداره انگار همه انتخاب کردن که حرف راست رو باید پشت سرشون گفت نه جلو روشون انگار همه به این کلمه ی لعنتی یعنی دروغ ایمان دارند.انگار خوشیشون فقط حول این کلمه میچرخه شاید باید تمرین کرد ویاد گرفت این دروغ را شاید باید مزه اش را هم چشید حتما ملس است که انقدر طرفدار دارد.حتما خوشىِ با دروغ هم پایدارتر است.داشتم به این فکر میکردم اگر فقط یک روز همه بیایند و دوریی را ببوسند و بگذارند کنار رو به یکرنگی بیاورند چه خواهد شد.بعدا به خودم میگوم احمق شدی دختر.دنیای یکرنگ که مال ادمهای رنگارنگ نیست.دست بکش از این خیال پردازی ها ولی دوباره حرفم را قطع میکنم این بار به این میاندیشم که شاید اینگونه به نفعت باشد اما کنجکاوی امانم نمیدهد مرا وادار میکند همه چیز را زیرو رو کنم نه فوضول بودن با کنجکاو بودن فرق میکند فوضول یعنی پ و مادرش.که تمام روز حرکاتت را تحت نظر دارند و تا کمی نابجا رفتار کنی برایت صفحه بگذارند.و مادرش باخنده های معنی دار که تمام نگاهش محو صورتم میشود و به حرکاتم توجه میکند که اگر خلاف میل باشد حرفش را همان جا قورت دهد و برای خودش نگه دارد.من هم که هر چه میکشم از این زبانم است که تحمل نیش و کنایه ندارد و هر دم تلنگری میزند و رنگ صورتش را با سرخاب سفیدابش در هم میامیزد.از او هم خوشم نمیاید ادم دورو و زیر وبم کشی است خوب میداند شترش را دم خانه ی که بخواباند و کاری کند که نه سیخ بسوزد نه کباب .زخم میزند به جانم هر دم ولی من هم بی پاسخش نمیگذارم.بگذرم,شاید همیشه سر از جایی درمیاورم که نباید واین میشود باعث ناراحتی خودم,یاد نگرفته ام دنبال کاری که میخواهم نروم گرچه شکست خورده و ملول برگردم ولی تمام تلاشم را میکنم.هر چند نتیجه بخش نباشد.

رفتم و دیدم انجایی که نباید... شنیدم و بغض کردم از کسی که نباید...شاید نباید همیشه بیش از حد مجاز سبقت گرفت.بگذار بپوکد اصلا به تو چه ربطی دارد بگذار به درد خودش بمیرد اصلا مگر به حال تو فرقی هم میکند.کسی را مجبور نکن.

من همیشه راهی را انتخاب میکنم که به صلاحم است خودت یادم داده ای پس غر نزن.

 

#
/ 3 نظر / 12 بازدید
نفهم

الان این جمله اخری مخاطب خاص داشت؟! اصلا نمیدونم چرا هر وقت یه مطلب مخاطب خاص داره،احساس میکنم منم!حالا از پست عاشقانه تا فحش های چیز دار[نیشخند] خیلی توهمیم[نیشخند] البته ناگفته نمونه که این اخلاق سگی خیلی خوبه ها! دوستان تا همین چند ماه پیش به من میگفتن،سگ پاچه گیر..یعنی تا این حد[پلک] ولی پسرفاحشه تو وبلاگش نوشته بود،وقتی میشه لب گرقت،چرا پاچه بگیریم[نیشخند] حالا شما هم روی حرف این پسر فاحشه فکر کن،همچین بیراه هم نمیگه ها[خنده]

اکبر گشاد

نه تو باید یه دختر لاغر و قد بلند تصور کنی لم داده رو کاناپه داره قهوه می خوره[نیشخند] از این به بعد دیگه سعی کن پشت سرشون حرف یزنی آدم نیستن که[خنده]

مریم

کار خودتو بکن مهسا جوون منم از وقتی سر کار میام فهمیدم که همه دو رنگن ولی هیچوقت سعی نکردم مث اونا باشم، هر کسی باید خوب بودنو از خودش شروع کنه