یک شب زندگی...

مینشینم در بالکن  و کتابم را هم با خودم مینشانم کنارم.چشم هایم در تعقیب کلمات کتاب اند و گوشهایم در پی صدای ماشین هاست.نسیمی میاید و تمام برگ هایی را که خوانده ام میکشاند به روی اولین برگ و شروع دوباره ایی را برایم رقم میزند.در ان راهرو های تنگِ ذهنم پرت شدن از این ارتفاع ارام و بی صدا پرسه میزند.

هیس!!! آروم تر!!!

این جمله را به تراوشات ذهنم میگویم که مدام لگد مالم میکنند.

صدای مادرم را میشنوم.

بلند شو داریم میریم خونهِ عزیز, مریض شده.

(عزیز من یک جور آدم خاصی است.ولی من نمیدانم همین روزهاست که گشت ارشاد پا پیچ اش شود.خیلی راحت گرمش که شد هیچ فرقی نمیکند کجا باشد روسری اش را دور میاندازد و راحت مینشیند).همین سادگی و بی غل و غش بودنش را دوست دارم.

سریع بلند میشوم دروغ چرا بیشتر از عزیز دلم برای بیرون رفتن تنگ شده.از این جا تا اخر مسیر سرم داشت هوا میخورد برای خودش و بین راه داشتم جیغ میزدم برادرم هم با من هم صدا شده بودُ جیغ هایی از ته دلش میزد که انگار من صبح تا شب جیغ میزنم و او مثل من سکوت کرده.کیف میکرد برای خودش وقتی ادامه ندادم انقدر التماس کرد که دوباره جیغ بزنیم من انرژی اش را نداشتم ولی کمی ادامه دادم.

دوچرخه سواری در شب را نگفته ام تمامٍ خاطرات من است.رکاب میزنمُ به قدرت پاهایم مینازم.خیابان کمی شلوغ و همه اش پر پسر است.من رکاب میزنم و چشمهایم را روی تمام مردم میبندم به یاد خاطرات خوبم رکاب میزنم.رکاب زندگی ام را هم دوست دارم بدون توجه به مردم بزنم.

نمیدانم چرا همه اش یاد این جمله میافتم:"ارام باش که بزرگترین اقیانوس ارام است."شب را یک جور خیلی خاص دوست دارم.دلیلش را خودم هم نمیدانم شاید به خاطر ارامشی باشد که در شب حاکم است و روز را بی نصیب گذاشته است.

بالکن و کتابُ شبُ هوای خوب تمام زندگیِ من است.

/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Arash

سلام وب جالبي داري من تو addكردم تو منو addكن با تشكر Arash

زینب

'سلام آجی خودم گفتی دوچرخه سواری 6 سال بود دوچرخه سوار نشده بودم ولی دیشب رفتم کلی کیف میده تو این هوا موفق باشی گلم

مریم

من هر روز میخوام کتابامو بیارم بیرون شروع کنم به درس خوندن ولی نمیشه[گریه] من دلم میخواد ارشد قبول بشم[ناراحت]

نستعلیق حیرانی

شباتو دوست داشتم [ماچ]

شیما

شما باس الان شب تا صبح بیدار بمونی برای کنکور درس بخونی نه اینکه بری دوچرخه بازی.برای دوچرخه و این حرفا وقت بسیار است![عصبانی]

زینب

سلام من به غنچه ای كه صبحدم به خنده باز می شود *** سلام من به آن پرند سپیده وشادمان كه در سپیده با نسیم ترانه ساز می شود *** سلام من به پیچكی كه صبح دست سبز او به سوی آسمان بی كران دراز می شود *** سلام من به هر چه وبه هر كسی كه با سحر تمام جسم و جان او پر از نماز می شود

زینب

سرنوشت تصمیم میگیرد که تو با چه کسانی ملاقات کنی ، اما در نهایت این قلب توست که تصمیم میگیرد چه کسی در زندگی تو خواهد ماند . . .

امیر

[گل]وب زیبایی داری[گل]

مولود

جمله خیـــــــــــــــــــــــلی قشنگ بووووووود ارام باش که بزرگترین اقیانوس جهان ارام است..نشنیده بودمش همیشه سکوت شب رو همراه با صدای جیرجیرک هاش دوست دارم حس خوبی بهم میده بهش میگم صدای شب ..نسیم خنکم که باشه معرکه میشه بی زحمت بپیچونید می بریم:دی

matin

قشنگ نوشتی-موفق باشی[لبخند]