عجیب اما واقعی…

چند وقت پیش بود که مادر جون تعریف میکرد حکایت فامیل های یکی از همسایه هایش را…ما هم سراپا گوش شده بودیم که شاید چیزی عایدمان شود…بحث از ان جایی شروع میشود که اقای مذکور هر شب در خواب صحنه ی عجیبی میدیده است… جوری که تمام وقت خودش را درگیر موضوع میکرده…خوابهای ایشان ختم به این میشده که خودش را روی تخت غسال خانه میدیده که دارند غسلش میدهند و به گمانم مراحل خواب تا زمان گذاشتن به قبر هم ادامه داشته…وقتی خواب های هر روزه امان این اقا را میبرد...تصمیم میگیرند که با یک روحانی در این مورد مشورت کنند و درد بی درمانشان را به شور بگذارند…و جناب اخوند در این مورد میفرمایند که مشکلی ندارد خب شما میتوانید این غسل را به جا بیاورد باشد که از دست این خواب ها خلاص شوید و این اقا هم اطاعت امر میکنند و به هر زحمتی که شده با عوامل غسال خانه هماهنگ میکنند و موضوع را بازگویشان میکنند،والخ،اجازه ی غسل بهشان داده میشود…در حالی که روی تخت دراز به دراز افتاده بوده و منتظر شسته شدن اقایان غسال برای اوردن صابون و تجهیزات شست و شو از انجا خارج میشوند…البته مرده ایی هم بوده کنار ایشان که چشم انتظار غسل بوده...فامیل های این اقا که به تنگ امده بودند بخاطر جویای علت فوت وقت به داخل میایند و وقتی دنبال غسال ها میگردند و صدایشان میکنند.اقایی که برای غسل کردن امده بوده ملافه ی سفید را کنار میزند و با صدایی رسا در حالی که دارد از تخت بلند میشود جوابشان را می دهد…جواب دادن همان و پس افتادن انها هم همانا...هر دویشان بدون لحظه ایی درنگ از ترس در دم جان میدهند! بعد از مردن انها که خانواده اشان داغدار سه نفر است راه شکایت و دادگاه پیش میگیرند و تا جایی که میدانم هیچ کس هم نمیتواند حکمی صادر کند. حالا ادم میماند بخندد یا گریه کند!!!  من که ترجیح دادم بخندم:))

/ 28 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

اينجاست كه ثابت ميشه رشته حقوق به درد لاي جرز ديوار غسال خونه هم نميخوره فكرش رو بكن اون آقا كه خواب ميديده الان چه وضعي داره.

حیران

چه ماجرای عجیبی.. من نمی دانم این آقا چرا سراغ یک مشاور یا روانشناس نرفته است؟ حالا با عزای دو خانواده باید خندید یا گریه کرد؟

پارسا

در خیالم سرشاری مهسا جان [گل]

زینب

[قهقهه][خنده][قهقهه][خنده] واسه از دست رفتگان هم [ناراحت][نگران][گریه][گریه][گریه]

نفهم

یه پست بذارین چه وضشه مسئولین رسیدگی کنن [ماچ]

پارسا

آمدنت را سهم کدام جاده کرده ای که رو به هر راهی می نشینم خبری از تو ندارم ..

حمید

البت نمیشه یک طرفه به قاضی رفت و بدون مستندات اظهار نظر کرد... ولی در هر حال، مردن اون افراد، مرتبط بوده به عمل اون بنده خدا...!! حتی اگه قصدی هم موجود نباشه، باز هم سبب حادثه شده... ولی در کل، ماجرای جالبی بود... کلی خندیدیم...!! هه هه

حمید

از تجویز اون آقای روحانی هم فقط میتونم بگم شاخ در آوردیم...!! شیخ کاردرستی بودن ایشون...!!

افشین

هاهاهاها داستان های باور نکردنی !

مریم

سلام مهسا جون. منم ترجیح میدم بخندم هرچند به سختی [چشمک]