/ 6 نظر / 19 بازدید
شتاو

این بغض لعنتی! زندگی این روزها درد آور و کشنده ست...

باران

هوم......بغض گلوبریده یِ لعتني.... توی خوشی ها.....دست از سر احوال آدمی بر نمی داره. زیبا ی تلخی بود. مچکرم.:)

انصار امینی

سلام با چشمان بسته نمی توان فردا را دید دوست عزیزم. درنگی کن و بعد ادامه بده که زمان در گذر است.

باران

پهلو به پهلو که می شوی ، شب از،كُنج پَرده مي فهمد باز آن پَتوي پُر پَروانه از رويِ تو رفته است ، پَروانه هاي ذوق زده از كُرك و كنارِ پتو بر می خیزند می روند ماهِ مُجَردِ آسمان را خبر مي كنند : كه هي بي خبر از عيش آينه چه نشسته ای که ما در شبِ چشمه........ چراغی دیده ایم هم از خوابِ نور و انعكاسِ علاقه روشنتر! و ماه........ شال شب وُ كلاه از ستاره مي گیرد راه می افتد می آید آهسته از پشتِ پَرده ي توري يك طوري به خوابِ هزار و يك شب آرامِ تو خيره مي شود كه انگار هزار سال تمام است....هیچ ترانه ی عریانی از آفتابِ آشنا نشنيده است. ومن تازه به ياد مي آورم......كه ديدن پَريِ كوچک غمگینِ فروغ به خوابِ دورِ هفت پادشاه پَرده نشين مي ارزد. نگاه می کنم خانه پُراز بوي نور و بلوغ باران است ، يك جوري مي روم......با اَخم واشاره به ماه پَرده بر حسادتِ هزار ساله مي كشم ماه مي رود ومن هم تا صبح تا فهم حيايِ آفتاب........پروانه های ذوق زده را دیگر به خوابِ نور و بلوغِ بوسه راه نمي دهم...... سيد علي صلحي.

H.K

خداوند با صابران است ای کبریت...[فرشته]