بی ویرایش نوشت ها

نیمی از راه را پیاده تا مقصد میروم،گرمای کلافه کننده،تمام حواسم را پرت خودش کرده و خودم را در اغوش بی جان اب های سرزنده رها می بینم،حتی از لباس هایی ک تنم را پوشانده متنفر شده ام دلم میخواهد هر چه زودتر ساعت های مقرر تمام شوند و من خودم را در خانه به یک دوش اب سرد مهمان کنم…این چند روز به اندازه ی یک سال گذشته خسته شدم، تمام وقت درگیر تابستان بودم،حالا از استخر و کلاس ورزشی بگیر تا رفتن سراغ کتاب های ایلتس و استارت دوباره به کارهای عقب افتاده زدن…کم کم برنامه هایم مرتب میشوند و از دغدغه های هر روزه ام چیزی کم میشود...راحت بعد از هر رفت و امدی خودم  را دعوت خوردن اب طالبی خواهم کرد! تمام امسال حسرت خواندن کتابی بر دلم مانده بود و این خلأ هیچ جوره پر نمیشد حالا  شروع  دوباره کرده ام حس ناب خواندن را زیر پوستم احساس میکنم…! زندگی روتین خیلی بهتر از چیزی است که ادم بتواند فکرش را بکند…فقط امیدوارم مستمر باشدو…!!! ممنون از دوستان عزیزم ک جویای ازمون بودند و همه جوره امسال لطف و محبت خودشان را نثارم کردند،سپاس گذارتان هستم و بی اندازه از داشتنتان ب خودم میبالم…!  راستش از ازمون راضی نبودم و فعلا منتظر نتیجه اش میمانم،بعد از ان تصمیم میگیرم.


برچسب‌ها: روزمره
+ ۱۱ تیر ۱۳٩٢ ٥:٢٤ ‎ب.ظ چوب کبریت نظرات ()