بی ویرایش نوشت ها

چندمین بار است که روی مطلب جدید کلیک میکنم و چند دقیقه به صفحه ی سفیدش زل میزنم و چیزهایی مینویسم و پاک یا پیش نویس میکنم...کلی حرف و حس بیان نشده که نمی دانم باید از کجا شروع به گفتشان کنم...عادت تعریف کردن را فراموش کرده ام از وقتی دیگر برای هیچ کس با جزییات تعریف نکرده ام خیلی وقت میگذرد...هنوز توی ذهنم هزار بار اتفاقات روزانه ام را مرور میکنم بغض میکنم و لبخند میزنم و به حرف های گفته و نگفته ام فکر میکنم.اما برای نوشتن چیزهایی که هیچ وقت به هیچ کسی گفته نمی شوند دارم میترسم...حتی الان که دارم مینویسم نمیدانم چه چیزهایی نوشته ام و کجای دلم را برایتان تعریف کرده ام...عدد روی ترازو نشانم میدهد همیشه که باز چقدر دلم اشوب است وقتی صبحانه و نهار و شامم یکی میشود یعنی یک جای کار توی دلم میلنگد...یعنی باید خودم را دلداری دهم و باز هم قصه های صد من یه غاز برایش بگویم.

 

 

 

برچسب‌ها: روزمره, ذهن پرتشویشم
+ ٧ خرداد ۱۳٩٤ ۸:۱٢ ‎ق.ظ چوب کبریت نظرات ()