بی ویرایش نوشت ها

این روزها نه نه!!! خیلی وقت پیش ها خودم را گم کردم نمیدانم کجا جا گذاشتم هر چه گشتم نبود.نه شاید هم دزدیده شدم اگر گم میشدم که حتما خودم را پیدا کرده بودم من هنوز هم نمیدانم گم شدن بهتر است یا دزدیده شدن و نمیدانم گرفتار کدامینشان شده ام که هنوز اثری از خودم نیافته ام.هر چه به عقب بر میگردم بیشتر میبازمش امیدم را میگویم.شاید هم او مرا باخته و من از او بی خبر.یا شاید هم خدا مرا ایگنور کرده که پی ام هایم به دستش نمیرسند و هر چه اف و ان برایش میگذارم جواب نمیدهد.

این روزهایم با استرس و کابوس های فراوان میگذرد حالا فرقی نمیکند به خاطر کنکور باشد یا چیز دیگر.قبلا هم به او گفته بودم نگذارد گم شوم ولی نکرد این کار را و این شد که گم شدم هم خودم هم زندگی ام ولی هنوز افکارم برایم باقی است که اگر این نبود جسمم میماند و منُ این همه دوندگی بدون روح که امکانش وجود نداشت.

اصلا مگر فرقی میکند چه حالی داشته باشی از چه گریزان باشی و از بودن و حتی امدن چیزی نگران باشی.از گرمی یا سردی هوا کلافه باشی یا از فکر و خستگی و حتی بیخوابی.شبها کابوس ببینی یا رویا.چه فرقی میکند امروز 11 مرداد باشد یا 11 شهریور.استرس داشته باشی یا ارام باشی.کسی را داشته باشی یا از فرط تنهایی خودت باشی و تک ستاره ات که هی خیره شوی به ان و هر از چند گاهی گمش کنی ولی پیدایش کنی مثل خودت گم شدنش طول نکشد.حسود باشی یا نباشی.اصلا خودت باشی ولی نباشی.مثل من که هستم ولی نیستم و گم شده به حساب میایم.چیزی که فرق میکند این است همه ی اینها یک باره هجوم بیاورند به تو و تو ندانی که چگونه مرتبشان کنی و ساکتشان کنی.سرلاک این را بدهی شیردیگری را سوپ او را بدهی و ... یک همچین وضعی برایت پیش میاید.

میتوانی برای خودت بلند بلند فکر کنی و یا نه مثل ایکیو سان ذهن خلاق داشته باشی و همه چیز را به او بسپاری.و حتی میتوانی گاهی پت یا مت شوی و بگذاری همه به تو بخندند.و تو اصلا به هیچ حسابشان نکنی و به کار خودت هر چند از راه های سخت ولی بهشان برسی.میتوانی حتی مثلا به قول معروف زندگی را برای خودت شیرین کنی.و گاهی تلخ کنی از خودت متنفر باشی یا گاهی مغرور شوی.این ها لازم است.

اعتراف نوشت:کاش بعضی چیزارو زودتر میفهمیدم.

+اگه دووم بیارم تا هفته ی بعد نیستم:)

++مریم عزیزم نیستی نگرانتم.


برچسب‌ها:
+ ۱۱ امرداد ۱۳٩۱ ۳:۳۱ ‎ق.ظ چوب کبریت نظرات ()