بی ویرایش نوشت ها

ادم ها همیشه برای خودشون و زندگیشون برنامه میریزن و خیال میکنن بعضیاش واقعی میشه بعضیام در حد رویا میمونه،اونایی ک.واقعی شده هیچ وقت به چشم نمیان عادی میشن حتی از خوردن غذا هم عادید تر و انگار همیشه بودن و هیچ وقت تلاشی برای داشتنشون و بودن توو اون موقعیت خاص نکردی،ولی وای از خیال هایی که هیچ وقت واقعی نمیشن حتی پیش پا افتاده ترینشون اینقدر زجرت میدن ک از خودت بدت میاد از اینکه نمیتونی هیچ کاری براشون بکنی از اینکه همینجور گوشه ی ذهنت خاک میخورن و تو توان اینو نداری بلند شی و یه دستی رو سرشون بکشی.نمیدونم کجا ایستادم اینکه چقدر به ایده ال های زندگیم رسیدم و چقدر دیگه مونده،اینکه باید الان کاری کنم و بی اعتنا بهش یه گوشه واس خودم نشستم اذیتم میکنه،اینکه جوری که دوست دارم باشم و نیستم بیشتر،نتیجه اینکه از خودم راضی نیستم اونی که باید باشم نیستم.


 


برچسب‌ها: روزمره
+ ۱٢ اسفند ۱۳٩۳ ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ چوب کبریت نظرات ()