بی ویرایش نوشت ها

ادم که تنها باشد توی خانه و هیچ کاری هم برای انجام دادن نداشته باشد و از صبح تمام خانه را مرتب کرده باشد و یک فنجان چای داغ با بیسکوییت مورد علاقه اش را بگذارد روی میز و بافتنی اش را دست بگیرد و توی تاریکی هوای عصر به هیچ چیز و همه چیز فکر کند...به اخرین کتابی که نخوانده است به اتفاقاتی که نیفتاده است...تنها خود ازاری میتواند ادم را مجبور کند برای درد هایی گریه کند که هنوز نیستند و شاید هیچ وقت نباشند...تنهایی و تاریکی سم فکری است که ادم را به کشیدن دردهای دور و دراز وامیدارد...هیچ وقت مثل این روزها منتظر امدن شنبه نبوده ام...دلم شنبه و کلاس میخواهد...کمی نظم و زندگی...ادم بی هدف میمیرد.مثل مردن توی فکرها بی هدف هم میشود مرد...همانقدر ارام و بی صدا.


 


برچسب‌ها: روزمره
+ ۱۳ بهمن ۱۳٩۳ ٥:٤٢ ‎ب.ظ چوب کبریت نظرات ()