بی ویرایش نوشت ها

همین چند دقیقه ی پیش اتفاقی افتاد و باعث شد ب این فکر کنم که اگر ادم ها میتوانستند قضاوت هایشان را ب زبان نیاورند دنیا جای بهتری برای زندگی میشد…اینکه قضاوت نکنیم و قضاوت نشویم ب کنار اما حداقل یاد بگیریم فکرهایمان را به زبان نیاوریم…به این فکر کنیم در ان لحظه و با ان لحن و قیافه حق ب جانب قضاوت کنمان قادریم چه بلایی سر قضاوت شونده بیاوریم.(خیلی درهم شد میدانم).به من حق بدهید خب بعضی وقتها بعضی ها ک خیلی زود پسر خاله میشوند و دست می اندازند دور گردن ادم وحسابی گرم میگیرند لای حرف هایشان نیش و کنایه ایی چند برایر کشنده تر از زهر مار(!) نهفته است و تا میخواهی فکر کنی که شوخی بود و اینها یکی دیگر را میشنوی و تا هضم ان یکی دیگز میاید و این میشود که بیخیال دوست داشتن ها بشوی و چشمانت را روی خیلی از ادم های(!) اطرافت ببندی و ازقلبت بلاکشان کنی.
برچسب‌ها: روزمره
+ ۱٠ آذر ۱۳٩۳ ۱:۱۸ ‎ق.ظ چوب کبریت نظرات ()