بی ویرایش نوشت ها

مدت کمیه که خبری از اتفاقاتی که باعث ازارم میشد نیست و طبیعتا الان باید سرحال تر باشم و به زندگیم برسم...اما نمیدونم چم شده خیلی سرگردونم...وقتی میشنم و فکر میکنم و یکی یکی کارهایی که باید بهشون برسم رو توو ذهنم مرتب میکنم و به خودم قول میدم همین الان بلند میشم و انجامش میدم...ولی انقدر سست و بی اراده ام که به هیچ کدوم عمل نمیکنم...شدم چوپان دروغگوی خودم...نمیتونم به اهداف کوتاه مدتم برسم و این باعث میشه بترسم از نرسیدن به اهداف بلند مدت و استرسی که همیشه هست تشدید میشه و عملا منو از حرکت میندازه...هر راهی رو امتحان میکنم مثل تنبیه و تشویق...ولی انگار یه چیزی از بیرون توو سرم داد میزنه ولش کن.

من هر وقت تصمیم به انجام کاری میگیرم بدتر نمیشه و انجامش نمیدم(شمام اینجورین یا فقط من اینجوریم؟)...این دفعه گفتم بیام اینجا بنویسم که حداقل هر وقت وبلاگُ باز میکنم چشم بخوره بهش و یه تکونی بخورم.معمولا وقتی مینویسم بیشتر عمل میکنم...وقتایی که کارهای روزانه رو مرتب مینویسم و میچسبونم رو کمدم به خیلیاش میرسم...از این به بعد میخوام کوچیکترین کارهام رو هم بنویسم و اینجا هم بذارم و هر کدومو که انجام ندادم هم بگم...امیدوارم وضع این تنبلیم بهتر شه:)

+از پست قبل برچسب جدیدی تحت عنوان "خودمونی" اضافه کردم...توو این پست ها سعی میکنم راحت حرف بزنم و روزانه هام رو با جزییات بیشتری توضیح بدم (البته اگه بشه)...به زبان گفتار بنویسم...خیلی وقته دور شدم ازش بد نیست کمی هم خودمونی حرف بزنم...و سعی میکنم زودتر اپ کنم.


برچسب‌ها: خودمونی, روزمره
+ ۱٠ بهمن ۱۳٩٢ ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ چوب کبریت نظرات ()