بی ویرایش نوشت ها

وقتی تصمیم گرفتم بروم و ثبت نام کنم خیلی پر انرژی بودم...فکرش را هم نمیکردم انقدر خسته کننده باشد که از رفتن پشیمان شوم...5 روز کلاسهای تئوری  و 10 روز کلاس عملی و ازمون های مقدماتی تمام شد و امروز امتحان اصلی برایم تاریخ خورده بود.بعد از 7 ساعت الافی امروز هم به خوبی و خوشی تمام شد و الان بنده یک عدد شوماخر هستم در خدمت شما...بعد ازینکه جناب سرهنگ گفت قبولی برو اموزشگاه فکر کردم دیگه تمام شد و  راحت شدم ولی ان جا گفتند باید بروم و قبض پستی بگیرم حدود نیم ساعت هم طول کشید تا قبض بگیرم...مدیر اموزشگاه گفت قبضت را بردار و برو به سلامت مبارکت باشه...باورم نمیشدم پرسیدم تموم شد؟ یعنی دیگه امضا هم نمیخوایین؟ خندید و گفت نه برو و منتظر امدن گواهی نامه ات بعد از 50 روز باش.

+چقدر سخت بود دقیقا یک ماه طول کشید اونم برای منی که همه ی امتحان هارو بار اول قبول شدم...بعضی ها بودند که بار 8 امشان بود و باز هم قبول نشدند...چند نفر بودند که از اردیبهشت ثبت نام کرده بودند و از ان موقع هر هفته یکبار مهمان جناب سرهنگ بودند:| در کل پروژه ی نفس گیری بود.

++خب کادوها و شیرینی هاتونو یکی یکی بیارین:)

+++چرا نمیشه نظرات تبلیغی پست پایینو پاک کنم؟جل الخالق:|

++++نظرات ازادِ پرشین این چه وضعشه؟

اهنگ پیشنهادی:این


برچسب‌ها: روزمره
+ ٢۳ مهر ۱۳٩٢ ٦:٥٦ ‎ب.ظ چوب کبریت نظرات ()