بی ویرایش نوشت ها

 

 

 

 

 

 

 

 

هدف از مسافرت گشت و گذار نبود برای عروسی رفته بودیم...از شمال ک می امدیم وقفه های زیادی بین راه داشتیم کوتاه بودند اما دوست داشتنی...ساحل گیسوم که بودیم موج های دریا ب طور وسوسه انگیزی ب طرف ساحل می امدند جوری ک طاقت نیاوردم و همانطور با شال و مانتو شیرجه زدم و تنی به دریا زدم(هفتمین عکس اولین نفر از سمت راست منم)...داشتم برای خودم کیف میکردم که صدای سوت طنین انداز شد... و دستی که داشت به طرف ساحل میخواندم...البته تنها نبودم پسر داییم هم بود و پسر خاله اش هم...به هر مصیبتی بود ما را از اب بیرون کشیدند ان هم در حالی که من و لباسهایم خیس اب بودیم...البته ناگفته نماند که تابلوی "شنا در این منطقه ممنوع" هم درست روبه روی من بود و به روی خودم نمیاوردم...اقای به ظاهر محترم میگفت بفرمایید طرح خواهران و اقایون هم برن طرح برادران ولی کو گوش شنوا...قسمتی از وقت هم به عکاسی لب دریا گذشت و بعد از تعویض کلیِ لباسهایم هم چند تا عکس گرفتم...روز خوبی بود از فرط خستگی نزدیک دو ساعت خوابیدم...و راه افتادیم نزدیک حیران که شدیم هوا گرفته و مه الود بود...و هوای سرد داشت رخ مینمود(از عکس هم معلوم است)....همان موقع ها بود فهمیدم چه گندی زدم و سرما خوردم...صدایم در نمیامد...و گلو درد امانم را بریده بود...البته هنوز هم خیلی خوب نشدم.

+چهار شنبه هفته پیش برگشتم ولی متاسفانه یا خوشبختانه از فرط عروسی ها و جشن های وقت و بی وقت نمیتوانستم سری به اینجا بزنم و بنویسم.

++از همه ی شما به خاطر بودنتان و تبریکهایتان بابت تولدم سپاس گذارم و دست تک تکتان را میبوسم...حس فوق العاده خوبی به من میدهید...هزار بار گفته ام و باز هم میگویم که از داشتنتان به خودم میبالم...

+++دوستای عزیزی که کیک تولد میخواستن عارضم به خدمتتون که اول کادوهاتونو بیارین تا ببینم چه میشود:)) اصلا بیایید به جای کیک مرا بنشانید روی صندلی داغ و هر چه میخواهد دل تنگتان بپرسید...ولی قبلش یک خواهشی دارم اول هر شناختی را که از من پیدا کرده اید بی رودربایستی برایم بنویسید...هر خصوصیتی که فکر میکنید را در هر چند کلمه و جمله و سطر و پارگراف بنویسید..دوم فکر میکنید چه اسمی به من میاید؟

*عکس هایی که تار هستند را از روی فیلم گرفته ام.


برچسب‌ها: عکس, خاطره نوشت
+ ۳ شهریور ۱۳٩٢ ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ چوب کبریت نظرات ()