بی ویرایش نوشت ها

ادم ها همیشه برای خودشون و زندگیشون برنامه میریزن و خیال میکنن بعضیاش واقعی میشه بعضیام در حد رویا میمونه،اونایی ک.واقعی شده هیچ وقت به چشم نمیان عادی میشن حتی از خوردن غذا هم عادید تر و انگار همیشه بودن و هیچ وقت تلاشی برای داشتنشون و بودن توو اون موقعیت خاص نکردی،ولی وای از خیال هایی که هیچ وقت واقعی نمیشن حتی پیش پا افتاده ترینشون اینقدر زجرت میدن ک از خودت بدت میاد از اینکه نمیتونی هیچ کاری براشون بکنی از اینکه همینجور گوشه ی ذهنت خاک میخورن و تو توان اینو نداری بلند شی و یه دستی رو سرشون بکشی.نمیدونم کجا ایستادم اینکه چقدر به ایده ال های زندگیم رسیدم و چقدر دیگه مونده،اینکه باید الان کاری کنم و بی اعتنا بهش یه گوشه واس خودم نشستم اذیتم میکنه،اینکه جوری که دوست دارم باشم و نیستم بیشتر،نتیجه اینکه از خودم راضی نیستم اونی که باید باشم نیستم.


برچسب‌ها:
روزمره
ادامه مطلب
+ تاريخ ۱۳٩۳/۱٢/۱٢ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ نويسنده چوب کبریت نظرات ()

ادم که تنها باشد توی خانه و هیچ کاری هم برای انجام دادن نداشته باشد و از صبح تمام خانه را مرتب کرده باشد و یک فنجان چای داغ با بیسکوییت مورد علاقه اش را بگذارد روی میز و بافتنی اش را دست بگیرد و توی تاریکی هوای عصر به هیچ چیز و همه چیز فکر کند...به اخرین کتابی که نخوانده است به اتفاقاتی که نیفتاده است...تنها خود ازاری میتواند ادم را مجبور کند برای درد هایی گریه کند که هنوز نیستند و شاید هیچ وقت نباشند...تنهایی و تاریکی سم فکری است که ادم را به کشیدن دردهای دور و دراز وامیدارد...هیچ وقت مثل این روزها منتظر امدن شنبه نبوده ام...دلم شنبه و کلاس میخواهد...کمی نظم و زندگی...ادم بی هدف میمیرد.مثل مردن توی فکرها بی هدف هم میشود مرد...همانقدر ارام و بی صدا.


برچسب‌ها:
روزمره
ادامه مطلب
+ تاريخ ۱۳٩۳/۱۱/۱۳ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ نويسنده چوب کبریت نظرات ()

امتحاناتم تموم شده...ولی همه ی برنامه ریزی هایی که قبلش داشتم هیچکدوم انجام نشده...دچار یه تنبلی شدم...نه حال دارم برم بیرون...نه خرید...نه خونه ی دوستم که بهش قول دادم بعد امتحان میام.نه استخری که قرار بوده برم...فقط کارم شده خواب...میخوام از فردا کاموایی که دارمو شروع کنم ببافم...شاید توو این چند روز تعطیلی بالاخره یه کار مفیدی انجام دادم...تا یادم نرفته بگم که شروع کردم به اشپزی و شیرینی پزی...امروز کویی کاکا (یه نوع شیرینی شمالی که با کدو حلوایی پخته میشه) درست کردم...خیلی ازش استقبال شد و به خودم فقط یه تیکه رسید.




برچسب‌ها:
روزمره
ادامه مطلب
+ تاريخ ۱۳٩۳/۱٠/٢۸ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ نويسنده چوب کبریت نظرات ()

Ðe$igNÊR: M0zHgAN